کلبه ی محبت ویس و رامین
خداحافظ دوستان هربدی دیدید ماروببخشید... نه جداشدیم نه اتفاقی افتاده فقط تصمیم گرفتم دیگه چیزی ازعشق ننویسم.... سخن ازعشق گفتن کارمن وشمانیست این دورعاشقی تاابدهست،ومن ناتوانترازاینم که بخوام تفسیرش کنم چون کسانی بالاتروبهترازمن هم نتونستنداونوشرح بدهند... پس همون بهتربه قول همشهریم سعدی شیرازی خاموش به کناری مینشینم صم بکم ازاین به بعدوبلاگ نویسی من(البته دریک وبلاگ دیگه)بیشتربه مسایل علمی وحوزه تخصصیم ربط میشه.. امیدوارم همتون به عشقتون برسیدونسل ماعاقبت بخیربشه... درپناه حق... عاشقی می خواست به سفر برود. روزها و ماه ها و سال ها بود که چمدان می بست. هی هفته ها را تا می کرد و توی چمدان می گذاشت. هی ماه ها را مرتب می کرد و روی هم می چید و هی سال ها را جمع می کرد و به چمدانش اضافه می کرد. عاشق گفت : خدایا! عشق، سفری دور و دراز است. من به همه این ماه ها و هفته ها احتیاج دارم. به همه این سال ها و قرن ها، زیرا هر قدر که عاشقی کنم، باز هم کم است. اما خدایا ! هر عاشقی به کسی محتاج است. به کسی که همراهی اش کند. به کسی که پا به پایش بیاید. به کسی که اسمش معشوق است. ماهگردمون مبارک امروز روزتولدم هست..حسی عجیب دارم...22باهمه ی تولدهام فرق میکنه...22سالگی من شروع شد...تنهاچیزی که دراین سال جدید وشروع بهاروصفحه ای دیگرازعمرم انتظارازخدادارم پیشرفت علمی دررشته ام وبه سرانجام رسیدن عشقی که اغازشده... بهاردلنشین تا بهار دلنشین ...... آمده سوی چمن دانلوداهنگ www.doholchi.com به تو می اندیشم ... عزیزم ماهگردمون مبارک بی اعتمادم کن به همه ی دنیا اینکه با من باش.. کنار من تنها .. کنار من تنها از اولین جمله ات فهمیده بودم زود.. عشقای قبل از تو سوء تفاهم بود.. اینقدر میخوامت..همه باهات بد شن.. با حسرت هر روز از کنار ما رد شن.. حالم عوض میشه.. حرف تو که باشه.. اسم تو بارونه.. عطر تو همراشه.. اون گوشه از قلبم که مال هیچ کس نیست.. کی با تو آروم شد اصلا مشخص نیست.. میلاد مسعود پیام آور توحید،صلح و مهربانی،حضرت عیسی مسیح (ع) بر تمامی موحدین و پیروان ادیان الهی بویژه جهان مسیحیت گرامی باد Hail Mary Full of Grace جشن کریسمس و آغاز سال 2012 میلادی، منتظر می مانم تا بیایی انتظار سخت است اما خوب می دانم این بار انتظار زیباست انتظـــــــــــــار تنها برای تو برای دیدن برق چشمهایت خیره گشتن در نگاه پاک و زیبایت شانه شانه در کنار تــــــــــــــــو قدم برداشتن تکیه گاهی چون تویی را داشتن منتظر خواهم ماند......
او هر روز توی جیب های چمدانش شنبه و یکشنبه می ریخت و چه قرن هایی را که ته ته چمدانش جا داده بود.
و سال ها بود که خدا تماشایش می کرد و لبخند می زد و چیزی نمی گفت. اما سرانجام روزی خدا به او گفت: عزیز عاشق، فکر نمی کنی سفرت دارد دیر می شود؟ چمدانت زیادی سنگین است. با این همه سال و قرن و این همه ماه و هفته چه می خواهی بکنی؟
خدا گفت : اما عاشقی، سبکی است. عاشقی، سفر ثانیه است. نه درنگ قرن ها و سال ها. بلند شو و برو و هیچ چیز با خودت نبر، جز همین ثانیه که من به تو می دهم.
عاشق گفت : چیزی با خود نمی برم، باشد. نه قرنی و نه سالی و نه ماه و هفته ای را.
خدا گفت : نه ؛ نه کسی و نه چیزی. "هیچ چیز" توشه توست و "هیچ کس" معشوق تو، در سفری که که نامش عشق است.
و آنگاه خدا چمدان سنگین عاشق را از او گرفت و راهی اش کرد.
عاشق راه افتاد و سبک بود و هیچ چیز نداشت. جز چند ثانیه که خدا به او داده بود.
عاشق راه افتاد و تنها بود و هیچ کس را نداشت. جز خدا که همیشه با او بود.






تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟
تو آیا با شقایق بودهای گاهی؟
نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟
تو آیا قاصدکهای رها را دیدهای هرگز،
که از شرم نبود شادپیغامی،
میان کوچهها سرگشته میچرخند؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی میکند
چیزی نمیخواهد
و چشمان تو آیا سورهای از این کتاب هستی زیبا،
تلاوت کرده با تدبیر؟
تو از خورشید پرسیدی، چرا
بیمنت و با مهر میتابد؟
تو رمز عاشقی، از بال پروانه، میان شعلههای شمع، پرسیدی؟
تو آیا در شبی، با کرم شبتابی سخن گفتی
از او پرسیدهای راز هدایت، در شبی تاریک؟
تو آیا، یاکریمی دیدهای در آشیان، بیعشق بنشیند؟
تو ماه آسمان را دیدهای، رخ از نگاه عاشقان نیمهشبها بربتاباند؟
تو آیا دیدهای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل؟
و گلبرگ گلی، عطر خودش، پنهان کند، از ساحت باغی؟
تو آیا خواندهای با بلبلان، آواز آزادی؟
تو آیا هیچ میدانی،
اگر عاشق نباشی، مردهای در خویش؟
نمیدانی که گاهی، شانهای، دستی، کلامی را نمییابی ولیکن سینهات لبریز از عشق است…
تو پرسیدی شبی، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را؟
جواب چشمک یک از هزاران اخترِ آسمان را، دادهای آیا ؟!
ببینم، با محبت، مهر، زیبایی،
تو آیا جمله میسازی؟
نفهمیدی چرا دلبستِ فالِ فالگیری میشوی با ذوق!
که فردا میرسد پیغام شادی!
یک نفر با اسب میآید!
و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد!
تو فهمیدی چرا همسایهات دیگر نمیخندد؟
چرا گلدان پشت پنجره، خشکیده از بیآبیِ احساس؟
نفهمیدی چرا آیینه هم، اخمِ نشسته بر جبینِ مردمان را برنمیتابد؟
نپرسیدی خدا را، در کدامین پیچ، ره گم کردهای آیا؟
جوابم را نمیخواهی تو پاسخ داد، ای آیینه دیوار!!؟
ز خود پرسیدهام در تو!
که عاشق بودهام آیا!!؟
جوابش را تو هم، البته میدانی
سکوت مانده بر لب را
تو هم ای من!
به گوش بسته میخوانی
قسمتهایی از شعر بسیار زیبای "کیوان شاهبداغی"
به نقل از سایت لبخند زندگی

ای بـــــهار آرزو ...... بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار ...... بر آشــیانم کن گذر
تا که گلباران شود ...... کـــــلبه ویران من
تا بهار زنــدگی ...... آمد بیا آرام جان
تا نسیم از سوی گل ...... آمـــد بیا دامن کشان
چون سپندم بر ســـــر ...... آتش نشان بنشین دمی
چون سرشکم در کـنار ...... بنشین نشان سوز نهان
******
تا بهار دلنشین ...... آمده سوی چمن
ای بـــــهار آرزو ...... بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار ...... بر آشــیانم کن گذر
تا که گلباران شود ...... کـــــلبه ویران من
باز آ ببین در حیرتم ...... بشکن سکوت خلوتم
چون لاله تنــها ببین ...... بر چهره داغ حسرتم
ای روی تـو آیینه ام ...... عشقت غم دیرینه ام
باز آ چو گل در این بهار ...... ســـــر را بنه بر سینه ام

به تو و صداقت گفتارت به تو و شجاعت بیانت
خاموش نشو نازنین...
من به تو می اندیشم...
به تو و فرسنگها فاصلهء میان من و تو..
به تو و شاید سالها انتظار میان من و تو..
تو را در آغوش ندارم اما گرمای درونت را با تمامی وجود حس میکنم
از من گریزان نشو نازنین...
به تو می اندیشم...
به تو و راه جاودانگی من
راه بس دراز است
پا برهنه از تمامی موانع میگذرم ،تمامی دردها را به جان میخرم، تا تو را دریابم ، تا جاودانه شوم.........
تو را دریابم و جاودانه شوم
جاوید باش نازنین...
به تو می اندیشم...
به تو و چشمانت که هرگز توان در بر گرفتن تو را در من ندید، به چشمانی که هرگز شور دیدن تو را و تاب ماندن برای تو را در من ندید
بینا باش نازنین من ...
روز و شب ،خواب و بیدار، به تو می اندیشم...
و به دست هایت که روزی مرا با خود میبرد تا رویاهایم را ببینم
نازنین...
گلی قرمز در دستم انتظار لطافت دستان تو را میکشد و چشمانم انتظاردیدن خندهء لبهای تو را دارد...
قوی باش و بجنگ
پیروزی از آن ماست....جاودانگی از آن ماست
آری من به تو می اندیشم....
به صداقت کلامت که دوست داشتن را زمزمه کرد
و به شجاعت بیانت که آواز بودن را با صدایی بلند خواند
به تو می اندیشم و نیرویی که مرا باقی نگه داشت
قوای بودن و جاودانگی را زمزمه کن نازنین ...
وبدان که من همیشه و همه جا به تو می اندیشم و اندیشهء من تنها دارایی من است
لحظه دیدار شاید آنی دگر باشد
دوستت دارم نازنینم...................... 


The Lord is with Thee
Blessed art thou among women
and blessed is the fruit of thy womb, Jesus
Holy Mary, Mother of God
pray for us sinners
now and at the hour of our death
Amen
Merry Christmas ![]()
بر تمام مسیحیان ایران زمین و جهانیان مبارک باد

آنگاه که جاهلیت بیداد می کرد، خداوند زنی پاکدامن را برای ماموریتی بزرگ برگزید و او نیز به فرمان خدایش پاسخ مثبت داد و در پناه رحمت الهی قرارگرفت، در آن روزگار ظلمت و تاریکی آنگاه که هزاران چشم شیطانی آمدنش را به فرمانروایان جاهلیت ندا می دادند و همه جا پی در پی به دنبال آثاری از تولدش می گشتند، او آرام آرام و در پرده رحمت الهی (او) را پرورش داد و در شبی زیبا و دور از چشم شیاطین متولد شد، او تنها نوزادی بود که از همان لحظه که چشم باز کرد قادر به سخن گفتن بود، او کسی بود که می توانست مردگان را زنده کند و بیماران را شفا دهد، او کسی نبود جز عیسی مسیح (ع)، او كه پیام آور صلح و مهرورزی بر پایه توحید و عدالت بود و از دامن مادری برخاست كه خداوند او را پاك قرار داد و بر زنان عالم برتری داد. مادری و پسری كه خداوند آنان را از آبرومندان بارگاه الهی و در جایگاهی رفیع قرار داده است. براستی که هیچ زنی جز حضرت مریم لیاقت مادری عیسی مسیح (ع) را در آن زمان نداشت چرا كه او از زنان برگزیده خداوند بود.
ادامه مطلب
گل گذرکن
گل گذرکن
وازحال گل ماراخبرکن نازنین ماراخبرکن
بامدعی کمتربنشین بامدعی کمتربنشین ای نازنین ای نازنین
شدخون فشان چشم ترمن پرخون دل شدساغرمن
ای یارعزیز بامامستیز اخرگذشت اب ازسرمن ببین چشم ترمن ببین چشم ترمن
تورانادیدن ماغم نباشدکه درخیلت به ازماکم نباشد
من ازدست تودرعالم کنم روی ولیکن چون تودرعالم نباشد
نبادادر جهان دلتنگ رویی که رویت بیندوخرم نباشد
من اول روز دانستم ک این عهدکه بامن میکنی محکم نباشد
ای دل ای دل ای دل
مکن یارا دلم مجروح مگذار که هیچم درجهان مرهم نباشد
که هیچم در جهان مرهم نباشد که هیچم درجهان مرهم نباشد..
ادامه مطلب
ادامه مطلب
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنیا تنفر داشت
و فقط یکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنین گفته بود
« اگر روزی قادر به دیدن باشم
حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم
عروس **** گاه تو خواهم شد »
ادامه مطلب
تا در زیر باران بدون چتر نباشم....
عشق تو را اختراع کردم چونان کسی که در تاریکی،تنها می خواند تا نترسد...
هیچ آدمی را نمی توان یافت كه قطعه خود را جستجو نكند
فقط نوع قطعه هاست كه فرق می كند،
یكی به دنبال دوستی است
دیگری در پی عشق؛
یكی مراد می جوید و یكی مرید
یكی همراه می خواهد و دیگری شریك زندگی،
یكی هم قطعه ای اسباب بازی
به هر حال آدم هرگز بدون قطعه خود یا دست كم بدون آرزوی یافتن آن نمی تواند زندگی كند
گستره این آرزو به اندازه زندگی آدم است
و آرزوهای آدم هرگز نابود نمی شوند
بلكه تغییر موضوع می دهند
حتی آن كه نمی خواهد آرزویی داشته باشد
آن كه آرزویش را از كف داده است
آنكه ایمان خود را به آرزویش از دست داده است
تمامی تلاشش باز برای گریز از تنهایی است


عشق، رفاقت، شهرت طلبی ... همه به خاطر هراس از تنها ماندن است
و شاید قوی ترین جذابیت وصال در همین باشد
كه آدمی در هنگام وصال هرگز گمان نمی برد كه روزی تنها خواهد ماند
تو گاهی خیال می كنی گمشده خود را باز یافته ای
اما بسیار زود درمی یابی كه این بازیافته ات قدری بزرگتر از بخش گمشده توست
یا قدری كوچكتر
گاهی او را می یابی و مدت كوتاهی در خوشبختی رسیدن به او به سر می بری و
اما گاه او رشد می كند و از خلاء تو یا حتی خود تو بزرگتر می شود
و دیگر در درونت نمی گنجد
آنگاه او بدل به قطعه گم شده یك نفر دیگر می شود و
تو را برای جستن دایره خود ترك می كند
ادامه مطلب

به آبی آتش دل را نشاندن
خوشا زان عشقبازان یاد کردن
زبان را زخمه فریاد کردن
خوشا از نی خوشا از سر سرودن
خوشا نی نامه ای دیگر سرودن
نوای نی نوایی آتشین است
بگو از سر بگیرد، دلنشین است
نوای نی نوای بی نوایی ست
هوای ناله هایش نینوایی ست
نوای نی نوایی آتشین است
بگو از سر بگیرد، دلنشین است
نوای نی نوای بی نوایی ست
هوای ناله هایش نینوایی ست
ادامه مطلب
وحالاسپیده ای روشن برای من وتوسرزده سپیده ایکه فردایی روشنتر را نویدمیدهد..اینجاروفقط وفقط برای توساختم تاخاطره هامونو بنویسیم ویادگاری ازمحبت بی پایانمون بهم باشه...
عاشق...
رمـز عاشـقی ...
داستان باشکوه عشق ویس و رامین(قسمت دوم)سلام به همه ی کسانیکه این مطلبومیخونند یکی ازدوستانم خواسته بود درباره ی داستان باشکوه عشق ویس ورامین بدونه وازم درخواست کرده بود براش در وبلاگ مطلبی بذارم..... نیکاجون www.nika-74.blogfa.com امممماچون میخوام بدونم کی به این داستان علاقه مند هست واهل مطالعه هست رمزدارش میکنم...
داستان عشق باشکوه ویس و رامین(قسمت اول) سلام به همه ی کسانیکه این مطلبومیخونند یکی ازدوستانم خواسته بود درباره ی داستان باشکوه عشق ویس ورامین بدونه وازم درخواست کرده بود براش در وبلاگ مطلبی بذارم..... نیکاجون www.nika-74.blogfa.com امممماچون میخوام بدونم کی به این داستان علاقه مند هست واهل مطالعه هست رمزدارش میکنم...پس اگراهل مطالعه هستیدوبه خواندن هم علاقه مندین بگیدتارمز روبهتون بگم...
اعتراف میکنم...
به مناسبت وفات استادغلامحسین بنان در8اسفند
من به تو می اندیشم...
love lesson
عشقهای قبل ازتو
Congratulations to all monotheists on the occasion
پیام من برای تو...
گوگل شکست
مرد نابینا
تنها راه رسیدن
رنگ عشق
عشق تو...
عشق ممنوعه...
قطعه ی گمشده...
منتظر می مانم.......
نی نامه ای دیگر...
اولین سلام...
تبلیغات .jpg)











